تبليغاتX
< > ایل قشقایی و زبان ترکی - ((گفتگوی تمدن ها یا تمسخر تمدن ها))

تقدیم به ایل قشقایی و ترک (تورک)زبانان





((گفتگوی تمدن ها یا تمسخر تمدن ها)) | شنبه دوم خرداد 1388 | 15:28 

((گفتگوی تمدن ها یا تمسخر تمدن ها))

در خصوص توهین اخیر آقای خاتمی به ملت تورک  آذربایجان  در کلیپ خصوصی از وی گرفته شده است.

از اینکه مقاله یا مطلبی با این عنوان مینویسم اصلا متاسف نیستم جرا که میگویند(( از کوز همان تراود که اندروست)))واگر از لحاظ ترس گویید نمیترسم چون اگر ۷۰و چند میلیون همش غیر دموکرات باشند من نیستم و اولین شرط دموکرات بودند زدن حرف خود است وبس.

اولین زمان انتخابات است و .....خلاصه از حزب احمدی که چیزی عایدمون نشد به جز فشار و بد بیراه تا اینکه نماینده ایشون شاهکاری را در دانشگاه تبریز داشتند و علنا توهین کردندو باقر خان را قمار باز و فاسد خواندن اما اقدام اخیر مدعی گفتگوی تمدن ها من را از چپ و راستی بودن و جناح بازی در آورد.آیا این است حقوق بشر.....................؟؟؟؟؟

خلاصه کنم ...........

مانا نیستانی را نمی شناختم.گویا کاریکاتوریستی بود که سابقه همکاری با جمع کثیری از روزنامه های اصلاح طلب و اصول گرا را داشته است.من آن زمان که سوم دبیرستان بودم  کاریکاتوریست های معروف ایران نیک آهنگ کوثر و حتی بزرگمهر حسین پور را نمی شناختم.روزنامه ایران را هم که تا آن زمان نخوانده بودم گویا این روزنامه هم به نوعی ارگان رسمی دولت ایران محسوب می شد.اما اواخر اردیبهشت ۸۵ و به عبارت بهتر خرداد۸۵ بود که مانا نیستانی و روزنامه ایران برای من بدل به مسئله مهمی شدند.

روزنامه ایران با درج کاریکاتوری از مانا نیستانی که در آن ملت آذربایجان را به سوسک تشبیه کرده بود و همان " nemene " معروف به یک باره در کانون توجه ملت آذربایجان و ما قشقایی ها قرار گرفت.

حوادث و اتفاقات بعدی را هم که خودتان در جریان هستید.خرداد،آذربایجان،اعتراض و قیامی که به سرکوب کشیده شد.در هر حال دستاورد این شاهکار مانا نیستانی و روزنامه ایران حداقل برای من و دوست عزیزم و.م  ((که هم اکنون در دوران دانشجویی هم  همکلاسی هستیم) اتفاقات جالبی داشت از آنجا که دوست مذکوروم دست به  قلم بودنشان  فوق العاده است به صورت منطقی در سال سوم دبیرستان اعتراضات به جا و محکومیت های به جایی را تحت عنوان یک مطلب اعتراض آمیز برای چاپ در دیگر روزنامه ها فرستادند واقعا من از جهتی به خاطر اتفاق فوق ناراحت بودم و از طرفی بر خود می بالیدم که :

۱-ما (تورکان) در حدی هستیم که دیگر ملل این همه برای اینکه ما را به پایین و به حد خود برسانند تلاش میکنند.

۲-چنین دوستانی را دارم.

خلاصه این اتفاق باعث  بازداشت طویل المدت بسیاری از جوانان آذری  در بازداشتگاه اطلاعات و به تبع آن حبس ۱۷ ماهه و حتی چند ساله آنان بود که هنوز هم با یادآوری اشک های مداوم مادران این جوانان و توهین هایی که نسبت به شخصیت پدران و اقوام این جوانان در آن زمان صورت می گرفت نفرت در وجودم زبانه می کشد.حال اگر در نظر بگیریم که این مسئله چندین  خانوداه را از نعمت فرزند،پدر و برادری محروم ساخت به عمق فاجعه راسیسیسم در ایران پی خواهیم برد.

مدت ها با خود کلنجار رفتم تا به خود بقبولانم که مانا نیستانی این کار را نه از روی اراده و عمد که به سهو مرتکب شده است.این تلاش برای این بود که بار دیگر باورهای خود را درمورد عشق و علاقه به انسانیت زنده کنم و با دوستان فارس زبان به خوبی رفتار کنم  و به یاد بیاورم که همه انسان ها سرشت نیکی دارند مگر آن که خلاف آن ثابت شود.نمی خواستم در وجود من نفرت جایگزین عشق شود اما مگر می شود و می گذارند...

حال سه سال از آن روزهای تلخ و فاجعه آمیز گذشته است.عزیزانی  بعد از تحمل حبس آزاد شده است و عزیزانی کشته و خیلی ها بی خانمان شده اند. و من هم بر حسب شوق انسان دوستی که داشتم. موفق شدم که زبانه های نفرت را در وجودم خاموش و بارقه های عشق به انسانیت را شعله ورکنم.اما یک کلیپ و یک پیک نوروزی و یک سخنران و یک نماینده و یک فرهنگ لغت واین بار از  کسانی که می شناسمشان و می شناختمشان و توهین های  دیگر...

۱-سید محمد خاتمی

خاتمی را می شناختم.آن زمان که فکر می کردم که او را می شناسم همین شاید یک ماه پیش اورا چنین به دیگران معرفی میکردم واقعا انسان میتواند یک روزه عوض شود من فکر میکنم یک ماه پیش در دوران جوانی و خامی به سر می بردم.((توهین ها هم پیرم کرد و هم پخته شدم))((که پختگی این چنینی خود پیری به بار می آورد)) میگفتم خاتمیمردی که به میدان سیاست آمد تا ایران را برای همه ایرانیان چه تورک و جه فارس  بخواهد.بانگ آزادی و دموکراسی اش گوشهایم را نواخت و روحم را فریفته.کسی که به زیبایی تمام از کرامت انسانی و حقوق بشر گفت و من در اندیشه آن که این بار منجی و قهرمان ما آمده است.این گونه بود که اندک اندک افسانه خاتمی شکل می گرفت.تا سیمای خوش سیمایش را در هر جا به نظاره بنشینی.نامش را در نجواهای عاشقانه دخترکان جوان، و پسران جوان و دختران جوان و نوجوان که با حرف ها شعار ها پوششهای آزادانه...... دعای آخر شب مادران و مکالمات روزمره پدران به وضوح می شنیدی.از همه مهم تر او اگر در هیچ جا هم حضور نداشت حداقل در دلهایمان جا گرفته بود و در دل من هم...................

این بدبختی هنوز هم مرا می آزارد که به گفتار مردی دل بستم که در آن زمان باور داشتم هم سیرت نیکویی دارد و هم صورت نیکویی. او برای من و بسیاری از جوانان خیره سر و خام اندیش نسل دوم خردادی اشباه فکر میکردم که وی بسان همان قهرمان اجنبی ستیز صولت الدوله قشقایی بود تا با اسب قشقه رودروی انگلیس  و متجاوزینش ایستاد تا برای ملتی آِزدای بیاورد و فریاد  انسان دوستی سر دهد. .بدین سان بود که تصاویرش را همپا و بلکه بالاتر از تصاویر اجنبی ستیزان قشقایی ها ((که رسم است در دیوار خانه های قشقایی)) به دیوار اتاق خوابم آویختم وبرای قهرمانم مدیحه ها گفتم.او از نگاه من رهبر حماسه دوم خرداد بود که قلوب بیست میلیون ایرانی را اسیر خویش ساخته بود.اما شیشه عمر این قهرمان ما خیلی زود شکست.او نیز به مانند بسیاری از اسلاف خویش در ایران که به ناحق قهرمان خوانده شدند و به عبارت بهتر مردم آنها را قهرمان خواندند ثابت کرد که از جنس قهرمانان واقعی نیست و یک مدعی دروغین و عوام فریب بیش نیست.

 لعنت بر من که اسیر توهمات کودکانه و خام اندیشانه خود شدم...

اما من خاتمی را دیر زمانی است می شناسم همان گونه که در فیلم ظاهر شد.خاتمی را آن زمان شناختم که شیشه عمر قهرمانی اش لااقل برای من شکست.امروز دیگر من آن کودک دنیای سیاست نیستم که شب هایم را با تصاویر خاتمی و رویایش به خواب می رفتم.پوسترهای خاتمی را مطمئنم در اولین برگشتم به خانه باید از اتاق خابم بکنم .تا دیگر جایی در دیوار اتاق خوابم نداشته باشد. و همه آنها را پاره کرده و به دور ریخخواهم ریخت تا جا برای قهرمانان واقعی آزادی خواهی ملت آذربایجان و ملت قشقایی و مظهر تمام معنای صلح جهانی که تاریخ به مثال وی نخواهد آورد ((آتاتورک))  باز شود.

دوست داشتم و دوست دارم که باور کنم که شما سیاستمداران ایران تفکرات نژادپرستانه و راسیستی ندارید.دوست داشتم که من در اشتباه باشم و ای کاش من در اشتباه بودم...

اما باور کنید که چه روشنفکرهایتان با  ادعای گفتگوی تمدنها و چه عناصر مرتج افراطیتان همه دچار این عارضه و بیماری هستید.شمار را چه به کرامت انسانی و انسانیت!؟چه کسی به خود جرات می دهد که خاتمی را با آتاتورک و گاندی و نلسون ماندلا مقایسه کند؟اگر گاندی را می گویید مگر او کسی نبود که به خاطرحمایت از نجس ها و مسلمان ها به دست یک هندوی افراطی کشته شد و جان بر راه باور خویش داد.اما آقای خاتمی شما چه؟! مگر آتاتورک نبود که به خاطر حرمت به تمدن ها وقتی از سربازان یونان  انتقام شکست را گرفت وسربازان تورک نیز مانند یونانی ها پرچم  یونان را زیر پا له میکردند و آتاتورک پرچم را بوسید و در جیب گذاشت و فرمود پرچم هویت تمدن و ارزش یک ملت است به هویت و تمدن کسی توهین نکنید. و ام گفتگوی تمدن ها تو چه کار کرده ای؟؟؟جز این است که همواره عادت و اصرار به سرودن شعارهای به اصطلاح زیبا برای تحمیق شعورهای مردم داشته اید اما در عمل نشان داده اید که هیچ اعتقادی به این مفاهیم ندارید.

با این که شما را دیر شناختم و همیشه از این  بابت تاسف خورده ام اما شما را شناختم آن گونه که هستید و با این که فهم این که در زیر یک صورت نیکو هم می توان افکار شیطانی و پلید را جست برای من بهای گزافی داشت اما همه اینها در سایه این که امروز از شما ناراحت نمی شوم محو می شود چرا که عمر قهرمانی شما برای من به سر آمده است که اگر هم روزگاری قهرمان من بودید آن تصویر را فراموش کرده ام هر چند  که در ابتدا برایم سخت بوده باشد.من امروز دیگر دربند و اسیر این قهرمان خیالی نیستم به همین سادگی.پوشالی بودن تقدس و کاریزمای شما برای من اظهرمن الشمس است.

این تفکر دون پایه و آلوده ای  که شما در مورد ملت آذربایجان به نمایش گذاشتید را من در مستوفی الممالک ها،کسروی ها،محمود افشارها و ورجاوندها دیده ام مگر شما چه تفاوتی با آنها دارید؟حال می خواهد روشنفکر دینی باشید یا سکولار!؟چپ یا راست!؟برای من که توفیری نمی کند حتی اگر زمانی هم قهرمانم بوده باشی.این تفکر این بار از آستین مردی با عبای شکلاتی بیرون آمده است فقط همین...

آقای خاتمی متاسف و ناراحت شدم اما نه از شما.بنابراین دشنام نامه هم برای شما نخواهم نخواهم سرود چرا که نشان داده اید ارزش نفرتم را هم ندارید.ناراحت هستم که باید درکشوری زندگی می کنم که یکی از تفریحات سالم مردم آن توهین به مردمم باشد و این کار چنان قبح خود را از دست دهد که در روزنامه،sms و بالاتر از آن در محافل خصوصی سیاسی سطح بالای کشور رواج یابد.

ناراحت هستم برای کسانی که هنوز هم به افسانه خاتمی ایمان دارند.روی سخن من به عنوان کسی که برای مدتی دل در گرو این افسانه پوشالی داشت با کسانی است که هنوز هم دل در گرو او دارند و پوسترهایش را از اتاق هایشان می آویزند و می گویند که عشق من خاتمی...

و در هر جلسه ای که خاتمی حضور می یابد به افتخار او گلوهایشان را پاره می کنند و او را نمادی از یک ایرانی آزاداندیش می دانند که صلاحیت نمایندگی ایران را در مجامع بین المللی دارد...

واه لعنت بر همه شما پیک نوروزی قم را هم خواندم.لغنت نامه فرهنگستان فارس را هم خواندم(حییم).....................لطفا ....

تورک اوغولو ططططط | لينک ثابت | موضوع: |